تبليغاتX

طراحی سایت

قالب وبلاگ

وبلاگ دانشجویان ترکمن دانشگاه مازندران

طراحی سایت


وبلاگ دانشجویان ترکمن دانشگاه مازندران
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 توسط مهمان

گویند، مرا چون عقل در سر داری
پس چرا اینگونه ازدواج در فکر داری
ما که مانده ایم زن خوب است، یا آدم بی غم
اصلا هر چه خدا خواست، باید زندگی را شکر داری



 

در بودنت دوستیمان بد می شود
در نبودنت روابطمان بی جهت می شود
سخت است همیشه سبز بودن مثل درخت کاج
خیلی بدم می آید از تو، ای پیشنهاد ازدواج





نمیدانم چرا اینگونه دلگیر شدم؛

حس میکنم از عشق او لبریز شدم؛

اما نه،شاید به خاطرش جوگیرشدم؛

بیخیال، دیگر از زندگی هم سیر شدم؛

به خدا از این مزخرفات پیر شدم.





گذشته و آینده دارند حال مرا می کشند.

انگار دارند حسرتهایم را به رخ می کشند.

اما چه کنم در این توهم زنده بودن.

زنده بودنه زندگیم را ..................  

(بقیه این مصرع آخر را به دلخواه و سبک و سوق خود پرکنید)



نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 توسط مصطفی زمانی
یه تعداد عکس دیدم که دوس داشتم شمام ببینید

البته بیشترش تو ادامه مطلبه

خدایش ما هم عصبانی می شیم...اینا هم عصبانی می شن....

 

 

 

 

 

بقیه ی عکسا تو ادامه مطلبه...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 توسط مصطفی زمانی
سلام دوستای عزیز...ایشاا... که حالتون توپ توپ باشه

این پستی که گذاشتم به نظر من ارزش یه بار خوندنو داره...اونقدرام زیاد نیست که با این قیافه  با خودتون بگین بیخیال متن...بریم ببینیم تو نظرات چی نوشتن....قشنگه....حیفه....بخونین....موفق باشششششششششین

 ...

..

.

*همیشه ظرفیت ها رو بسنجین: شوخی ای نکنین که مجبور باشین یه «ای بابا! شوخی کردم» به آخرش اضافه کنین!

*آدمایی که سا کت سوار تاکسی میشن تا مقصد از پنجره بیرون رو نگاه می کنن، آخرشم، بدون هیچ حرفی، کرایه رو میدن و میرن آدمای خسته و دلتنگی هستن سر به سرشون نذارین...

*کاربردی ترین چیزی که من از کتاب علوم دوران مدرسه یاد گرفتم اینه که وقتی در ترشی یا مربا باز نمی شه، بگیرمش زیر آب گرم!

*دلگیر نشو از آدما، نیش زدن طبیعت شونه! سال هاست که به هوای بارانی می گویند: خراب...

*به کسانی که به شما حسودی می کنند احترام بگذارید! زیرا اینها کسانی هستند که از صمیم قلب معتقدند شما بهتر از آنان هستید.

*همه ما دست خدا یه بلوتوثی داریم. بترس از اون روزی که خدا بلوتوث تو رو پخش کنه... (دیالوگ به یادماندنی صمد / حمید لولایی)

*اعصاب چیست؟ چیزیست که هیچ کس ندارد ولی توقع دارند که تو داشته باشی!

*توقع چیست؟ چیزیست که همه دارند و تو نباید داشته باشی!!!

*تاحالا دقت کردین!؟ شانس یه بار در خونه آدمو می زنه. بدشانسی دستش رو از روی زنگ برنمیداره. بدبختی هم که کلا کلید داره...

*بعضی ها شانس در خونه شون رو نمیزنه، لعنتی درست میزنه وسط پیشونی شون!

*اگر 4 تکه نان خوشمزه باشد و شما 5 نفر باشید، کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید، «مادر» است.

*ما ایرانی ها دروغ گفتن را از اول صبح با جمله «پاشو لنگ ظهر» آغاز می کنیم.

*درس خوندن دو حالت داره:

1- درسای سختو که نمیشه خوند

2- درسای آسون که ارزش خوندن نداره

*تا حالا دقت کردین چقدر حرص آوره که سر غذا دقیقا اون چیزی رو برمیدارن که کلی توی ذهنت واسش نقشه کشیده بودی...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 توسط مصطفی زمانی
 

یه خبر خوش!
در اون قوری قدیمیه مامان بزرگم رو پیدا کردم.
چقدر ناراحت بود که گم شده و قوریش ناقص شده،
کاش خودشم زنده بود ، 
چقدر خوشحال میشد ....

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 توسط غفور کاظمی
سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه. شرمنده از این که زیاد وقت نمیکنم مطلب بزارم.

غرض از مزاحمت این بود که ما یعنی تعدادی از دانشجویان مدیریت بازرگانی ۸۹ برای درس بازرگانی بین الملل یه وبلاگ ساختیم درباره کشور ترکمنستان!!! واسه همین از شما دوستان که اطلاعاتی در این باره دارین خواهش میکنم بهمون کمک کنین.

این اطلاعات میتونه در هر زمینه ای باشه از قبیل: مردم شناسی، جغرافیا، فرهنگ شناسی، جمعیت شناسی، راههای ارتباطی، منابع درآمد، صادرات و واردات، قوانین کشوری و گمرکی و ...،  و هر اطلاعات دیگه ای که فک می کنین بهمون در رابطه با بازرگانی بین الملل کمک کنه.

آدرس وبلاگ: www.turkmenistan.blogfa.com


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 توسط جلال سخایی
با سلام خدمت دانشجویان ترکمن دانشگاه مازندران

تدریس کلاس مکالمه زبان انگلیسی توسط دانشجوی رشته آموزش زبان ، مصطفی نظری برگزار می شود.

این کلاس کاملا رایگان بوده و جهت تقویت سطح زبان شما می باشد.

تاریخ برگزاری کلاس ها : یکشنبه - دوشنبه 12 الی 13 کلاس 113 لاین عمومی دانشکده انسانی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 توسط مصطفی زمانی
پدر و مادر عزیزم دوستتان دارم





آدما تا وقتي کوچيکن دوست دارن براي مادرشون هديه بخرن اما پول ندارن.

وقتي بزرگتر ميشن ، پول دارن اما وقت ندارن.

وقتي هم که پير ميشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...

به سلامتي همه مادراي دنيا...







پدرم ، تنها کسي است که باعث ميشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم ميتوانند مرد باشند !







شرمنده مي کند فرزند را ، دعاي خير مادر ، در کنج خانه ي سالمندان ...







خورشيد

هر روز

ديرتر از پدرم بيدار مي شود

اما

زودتر از او به خانه بر مي گردد !







به سلامتيه مادرايي که با حوصله راه رفتن رو ياده بچه هاشون دادن

ولي تو پيري بچه هاشون خجالت ميکشن ويلچرشونو هل بدن !!!







سرم را نه ظلم مي تواند خم کند،

نه مرگ،

نه ترس،

سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو خم مي شود مادرم؛







سلامتيه اون پسري که...

..

10سالش بود باباش زد تو گوشش هيچي نگفت...

..

20سالش شد باباش زد تو گوشش هيچي نگفت....

... ... ... ... ..

30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زير گريه...!!!

..

باباش گفت چرا گريه ميکني..؟

..

گفت: آخه اونوقتا دستت نميلرزيد...! :(







(( قند )) خون مادر بالاست .

دلش اما هميشه (( شور )) مي زند براي ما ؛

اشک‌هاي مادر , مرواريد شده است در صدف چشمانش ؛

دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مرواريد!

حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارد!

دستانش را نوازش مي کنم ؛ داستاني دارد دستانش .







دست پر مهر مادر

تنها دستي ست،

که اگر کوتاه از دنيا هم باشد،

از تمام دستها بلند تر است...







پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!

پدر دستشو ميندازه دوره گردنه پسرش ميگه پسرم من شيرم يا تو؟

پسر ميگه : من..!!

... ... ...

پدر ميگه : پسرم من شيرم يا تو؟؟!!

پسر ميگه : بازم من شيرم...

پدر عصبي مشه دستشو از رو شونه پسرش بر ميداره ميگه : من شيرم يا تو!!؟؟

پسر ميگه : بابا تو شيري...!!

پدر ميگه : چرا بار اول و دوم گفتي من حالا ميگي تو ؟؟

پسر گفت : آخه دفعه های قبلي دستت رو شونم بود فکر کردم يه کوه پشتمه اما حالا...







مادر

تنها کسيست که ميتوان "دوستت دارم"‌هايش رااا باور کرد

حتي اگر نگويد...???







سلامتي اون پدري که شادي شو با زن و بچش تقسيم ميکنه

اما غصه شو با سيگار و دود سيگارش!







مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري!

مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي!

مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري!

مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد!

مادر يعني بهانه در آغوش کشيدن زني که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود!

مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن....



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و نهم بهمن 1390 توسط جلال سخایی
یادتونه؟!؟! دوران دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم

یادتونه؟!؟! مدیر مدرسه از مادرامون کادو می گرفت سر صف می داد به ما. بعد می گفت: همه تو صفاشون از جلو نظام برید سر کلاساتون


یادتونه؟!؟! اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم()، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، خوشحال می شدیم

یادتونه؟!؟! وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم ( خجالت کشیدن

یادتونه؟!؟! بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم

یادتونه؟!؟! آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن

یادتونه؟!؟! برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم

یادتونه؟!؟! تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم آقا دفترمونو جا گذاشتیم

یادتونه؟!؟! دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم

یادتونه؟!؟! خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم


نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم بهمن 1390 توسط مدیر

استاد جان :

قربان ديدگانت، استاد جان خدا را

جانا محبتي کن اين بنده ي خدا را

من مخلص تو هستم، اصلا? فداي کفشت

با نمره اي بخندان اين قوم بينوا را

لطفي نما و بر ما اندک عنايتي کن

باور نما نگويم با غير، اين ماجرا را

استاد جان کرم کن، بر ما مگير خرده

کاين جزوه اي که گفتي، دق مرگ کرد ما را

چند اسم خارجي را با چند شکل و درهم

تحويلمان تو دادي آخر چه سود ما را ؟

هر وقت ديدمت من جسمم به لرزه افتاد

گويي که موش بيند آن گربه ي جفا را

آن صفر را که خر خوان ام خبائثش خواند

اما به دور گردان اين صفر بي صفا را

يک ترم با تو بودم، رقصيده ام به سازت

شاباشمان بگردان آن نمره کذا را


نوشته شده در تاريخ شنبه هشتم بهمن 1390 توسط مدیر
سلام به همگی امیدوارم ترم قبل رو با نمره های خوبی سپری کرده باشین و به همتون خوش گذشته باشه!

مطلب جالبی رو از دکتر شریعتی در جایی خوندم و گفتم ارزشو اینو داره که بقیه بچه ها هم بخونن!



قرآن کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز !

بقیش تو ادامه مطلب..........



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 توسط مهمان

بسامانی؟ پریشانم، مرا درد است و درمانم

به هر که آید این سویم به مهر و عشق او ­پویم

عجب از کار این عالم به آن اینگونه حیرانم

زمانیکه مرا خواهی به یاری تو می­آیم

زمانیکه مرا داری بدون من چه خوش حالی

بپندارم تو درمانی زبهر قلب نالانم

به عشق تو همی نازم محبت در دل اندازم

کمی مانی، دلم خوانی به چشمانم نیارامی

چرا چونی تو؟ حیرانم، نمیدانم نمیدانم!

به تو اینگونه شیدایم به درد تو چه نالانم

تورا خواهان به پیمانم ز درد تو پریشانم

سرود عشق تو خوانم به دیدارت بیارامم

به مهر تو نفس دارم تورا من دوست میدارم

تو میدانی چه رسوایم زدوریّت پریشانم

 تو را اینها عیان باشد ز دویّت فغان باشد

قسم بر چشم مشکینت به آن لبخند شیرینت

به روی ماهت ای یارم تو را من دوست میدارم

تو را هردم چه خواهانم، تویی درد و تو درمانم

تو را من دوست میدارم ز دوریّت پریشانم

به چشم من تو چون نوری زچشمم پس چرا دوری....................


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم دی 1390 توسط مهمان


تا به حال به این فک کردین که شاید دیدگاه­تون نسبت به اطرافیان، چیزای دوربرتون یا کلاً زندگی درست نباشه!!؟؟

مطمئناً بعضی مواقع براتون پیش اومده که پیش خودتون فک کنین که واقعاً راجع به زندگی اون تصوراتی که دارین شاید خیلی درست نباشه!!!

شاید چیزه ساده­ای نباشه و لی این داستانو بخونین بعد ببینین خیلی هم سخت نیست.

زن و شوهری زندگی آروم و خوبی داشتن. تا اینکه آقای خونواده متوجه میشه کم کم گوش های خانومش سنگین شده و بعضی از حرفای اونو نمی شنوه. تصمیم میگیره بره سراغ پزشک و اگر اون صلاح بدونه براش سمعک بخره!

پزشک به شوهره میگه که اول برو ببینه سنگینی گوشای خانموش در چه حدیه، البته با یه آزمایش ساده که براش میگه. شوهره میره تا این کارو انجام بده.

توی خونه در حالی که خانومه مشغول خوندن مجله­ای بوده شوهره میره یه صندلی برمیداره و در فاصله 5 متری قرار میگیره و ازخانومش میپرسه عزیزم شام چی داریم؟ هیچ جوابی نمیشنوه.

دوباره در فاصله 3 متری رو صندلی میشینه و میپرسه عزیزم شام چی داریم؟ دوباره جوابی به گوشش نمیرسه. این کار رو در فاصله یک و نیم متری هم انجام میده و بازم جوابی نمیشنوه.

تا اینکه میره نزدیکتر و از فاصله یک متری دوباره این سوال از خانومش میپرسه ولی این بار خانومش جواب میده و میگه:

سه بار گفتم ماکارونی ولی تو نشنیدی !!!!

سعی کنیم بعضی مواقع یه تحلیلی نسبت به دیدگاهامون و درستی و نادرستی اونا داشته باشیم.


نوشته شده در تاريخ شنبه دهم دی 1390 توسط مصطفی زمانی
با عرض سلام به تمام بچه های گل ترکمن

یک دوره کلاس ریاضی ویژه کنکور ارشد از اسفند امسال شروع می شه که مدرسش آقای منصور حسین زاده است.

این کلاس بیشتر مخصوص رشته های حسابداری،مدیریت و اقتصاد برگزار می شه.

ثبت نام از هفته اول اسفند و برای ثبت نام باید به انجمن اقتصاد برید.

موفق و سر زنده باشید.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ششم دی 1390 توسط مهمان

خدا قول نداده آسمون هميشه آبي باشه و باغ ها پوشيده از گل...

قول نداده زندگي هميشه به كامت باشه ...

خدا روزهاي بي غصه و شادي هاي بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده...

خدا ساحل بي طوفان، آفتاب بي بارون و خنده هاي هميشگي رو قول نداده ...

خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكني ...

خدا جاده هاي آسون و هموار، سفرهاي بي معطلي رو قول نداده ...

قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن ...

رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن ...

قول داده ؟



ولي خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده ...

خدا روزي روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق

جاودان رو قول داده. عجب روزي مي شه اون روز ...

پس ناملايمات زندگي رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که او

جاودانه است و بس...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم دی 1390 توسط مهمان


کفشام به این و اون نگاه می­کرد و

فک  میکرد چقد خاص خودش

بیچاره کفشام، داشت تو دنیای خودش سیر می­کرد.

بیچاره کفشام، داشت تو خیال خودش سیر می­کرد.               

                                                    حتما بقیش رو تو ادامه مطلب بخون



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه سوم دی 1390 توسط مهمان

می خوام برا اونایی که میدونن و نمیدونن بگم که اینجا کجاست !!

درکش یکمی سخته و دوست دارم از اول تا آخرش رو به شوخی بگیرین !!می خوام اینجایی که اومدی رو برات معرفی کنم!

اینجا قحطی نمره بیداد میکنه! اینجا آزادی بیداد میکنه مخصوصا بری اونایی که از قفس تنگ حفاظت شده خونه آزاد می شن!اینجا همون جاییه که میتونی همون 72 تا فرقه رو پیدا کنی و دنبال اون یکی یدونه بگردی ،بگرد تا دنیا برات بگرده!اینجا همون جاییه که نمیدونیم کجاست!!اگه میدونستی کجاست پس تو چرا اینجایی؟

می خوام تو برام بگی تو که وقتی دو تا دلار حرف میزنن ریال میشیو میپری وسط !

اینجا همون جاییه که جنگ قدرت  ها حاکم بر میدان صلح هستشو حتی سوزنی هم دم دست هست همین الانشم دیر نیست و از ما دریغ نکن!

  اینجا کسی به فکر کس دیگر نیست و همه به فکر همه هستن ،اینجا همون جاییه که می تونی ساده,خجالتی, بی نمک, تلخ, با نمک, سیاه, ترشی, کرمکی,بی ادب, با نزاکت, مهربان, دیپورتی, جومونگ, سبزه, خوشتیپ, سفید, ترمولک, سال بالایی, سال اخری و همه و همه و هر جور دیگه ایی که تو ذهنت میگذره رو پیدا میکنی!

اینجا اگر سخت بگیری بهت سخت میگیرن و بهت سخت میگذره اینجا برای تو خانه ی دومی هستش که هر از گاهی تو رو دلتنگ خونه ای میکنه که نون خشکشم با اینجا سقف تا زیر زمین فرق میکنه!

اره پسر خوب اینجا همون جاییه که میتونی غیرتت رو نشون بدی و برای اینکه سیلی خورده برنگردی ته حرفت از  « بچه ها میگن» مایه میذاری!

اره دختر خوب اینجا همون جاییه که تو هم میتونی استعداد سه بهم زنیت رو آزمایش کنی و تجربه های قهر کردنا و ناز کردناتو  برامون بگی!

اینجا همون جایه که تو میتونی عاشق بشی ! عاشق شدن اینجا خیلی محسوس و متفاوت تر از جاهای دیگه هستش تو اینجا میتونی بارها و بارها عاشق بشی و تو دفترچه ی معشوقه هات بنویسی !

همش همینه؟؟؟؟ حتمآ میگی دیوانه است!!!؟؟

اره اما این همونی هستش که من و تو و شما و ما می دونیم که همه ی اینها چی هستن!

اگه ناراحت شدی حتما بهت برخورده و آخه شاید تو هم یکی از این ها باشی اما اگه حرف اولم رو قبول کنی همش برات شوخیه!

بازم میخام بگم آخه از جی بگم ؟تو میگی همش بد گفتم ! تو میگی من بد ,درست حالا تو از خوبی برام بگو!

من و تو و امثال من و تو همه منتظرن!

منتظر نظرتم!!!!


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 توسط مهمان
بیر گیجه تاجدردی ناچا دوستی بیلن بیرمیخمانچیلیقا باریارلار. ساچاقینگ اوستیندا- شامینگ قاپدالیندا- ساری نوشابا بارمیشدیق .شوندا بیری تاجدردیا من قارا نوشابا ایچاسیم گلسا ناما اتمالی دییپ سورندا تاجدردی اوندا بارقی سوندیردا ایچا دییپ جوغاب بریار.

 

گل قالنینی اوقیسانگ ......



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم آذر 1390 توسط شیوا قوجقی
امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره می بارد
در سكوت سپید كاغذها
پنجه هایم جرقه می كارد
 شعر دیوانه تب آلودم
شرمگین از شیار خواهش ها
پیكرش را دوباره می سوزد
عطش جاودان اتش ها

آری ،آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیاندیشم
كه همین دوست داشتن زیباست

از سیاهی چرا حذر كردن
شب پر از قطره های الماس است
آنچه از شب بجای می ماند
عطر سكر آور گل یاس است

آه ،بگذار گم شوم درتو
كس نیابد زمن نشانه من
روح سوزان اه مرطوب
بوزد بر تن ترانه من

آه بگذار زین دریچه باز
خفته در پرنیان رویاها
با پر روشنی سفر گیرم
بگذرم از حصار دنیاها

دانی از زندگی چه می خواهم
من تو باشم ، پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو ، بار دیگر تو

آنچه در من نهفته دریائیست
كی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین طوفانی
كاش یارای گفتنم باشد

بس كه لبریزم از تو، می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبك سایه تو آویزم

آری ،آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیاندیشم

كه همین دوست داشتن زیباست.

فروغ



نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم آذر 1390 توسط شیوا قوجقی

Sen benim sarhoşluğumsun

ne ayıldım

ne ayılabilirim

ne ayılmak isterim

başım ağır

dizlerim parçalanmış

üstüm başım çamur içinde

.yanıp sönen ışığına düşe kalka giderim



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم آذر 1390 توسط مصطفی زمانی
ماشینت می  رود...

این برگها

هنوز هم

تو را نشناختند....

 چه خوش باورانه می دوند

دنبال ماشینت.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم آذر 1390 توسط مهمان

باید گفت که ترکمنها نیز همانند سایراقوام وجوامع بشری دارای سمبلهای خاص خودهستندکه این سمبلها تنها ویژه ترکمنها نیست بلکه به نسبتی درکل جهان    می توان آنرا به اقوام مختلف تعمیم داد.بسیاری راعقیده برآنست که ترکمنها قبل ازظهوراسلام توتم پرست بوده اند و عده ای نیز آنها راطبیعت گرا وطبیعت پرست    می دانندکه حاکی ازعمق ارتباط این افراد باطبیعت حکایت دارد.بعضی نیز معتقدند"اغوزها(ترکمن های اولیه)قبل ازاسلام پیرو آیین شمینیسم(بودایی) بوده اندوبه خالق خود«اولوغ بایات»(خدای بزرگ)می گفته اند.آنان عناصر طبیعت مانندآفتاب،روشنایی،آب ودرخت را مقدس می شمرده اند.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 توسط مصطفی زمانی
چقدر احمقانه امشب راضیم به بغل کردن تو

در این شهر شلوغ و بارانی و

دزدکی خندیدن به تو یا تمام مردمانی که

حواسشان نیست

به من،

زیر چتری که مال تو بود و پیش من جا مانده...


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 توسط شیوا قوجقی
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .
علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد :
در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.
جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت .
و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم .
سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟ مرد با تعجب گفت :
خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است .
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده
و از درد به خود می پیچد
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .
آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود .
سقراط پرسید :
به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی ؟
مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت .
و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم .
سقراط گفت : همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی .
آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟
و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست ؟
اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود ؟
بیماری فکری و روان نامش غفلت است.
و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد .
و به او طبیب روح و داروی جان رساند .
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده .
" بدان که هر وقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیمار است .


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 توسط رسول
آموزش نماز صبح دو رکعت سنت

مدت فیلم : 05:03

حجم فیلم : 15.82 MB

لینک دانلود : http://s2.picofile.com/file/7182819672/N1_1.avi.html

آموزش نماز صبح دو رکعت فرض

مدت فیلم : 05:03

حجم فیلم : 15.66 MB
لینک دانلود :
http://s2.picofile.com/file/7182816020/N1_2.avi.html

آموزش نماز ظهر چهار رکعت سنت

مدت فیلم : 08:22

حجم فیلم : MB 24.93

لینک دانلود :
http://s2.picofile.com/file/7182848274/N2_1_part1.rar.html 15.00 MB
http://s2.picofile.com/file/7182850107/N2_1_part2.rar.html 09.93 MB

آموزش نماز ظهر چهار رکعت فرض

مدت فیلم : 07:40

حجم فیلم : 23.18 MB

لینک دانلود :
http://s2.picofile.com/file/7182860749/N2_2_part1.rar.html 15.00 MB
http://s2.picofile.com/file/7182862254/N2_2_part2.rar.html 08.18 MB

آموزش نماز ظهر دو رکعت سنت

مدت فیلم : 04:46

حجم فیلم : 14.94 MB

لینک دانلود : http://s2.picofile.com/file/7182793331/N2_3.avi.html

آموزش نماز عصر چهار رکعت فرض

مدت فیلم : 05:36

حجم فیلم : 17.70 MB

لینک دانلود : http://s2.picofile.com/file/7182826876/N3.avi.html

آموزش نماز مغرب سه رکعت فرض

مدت فیلم : 04:58

حجم فیلم : 16.13 MB

لینک دانلود : http://s2.picofile.com/file/7182823117/N4_1.avi.html

آموزش نماز مغرب دو رکعت سنت

مدت فیلم : 03:15

حجم فیلم : 11.67 MB
لینک دانلود :
http://s2.picofile.com/file/7182790428/N4_2.avi.html

آموزش نماز عشاء چهار رکعت فرض

مدت فیلم : 07:58

حجم فیلم : 25.87 MB

لینک دانلود :
http://s2.picofile.com/file/7182864729/N5_1_part1.rar.html 15.00 MB
http://s2.picofile.com/file/7182869137/N5_1_part2.rar.html 10.87 MB

آموزش نماز عشاء دو رکعت سنت

مدت فیلم : 04:56

حجم فیلم : 16.27 MB
لینک دانلود :
http://s2.picofile.com/file/7182830535/N5_2.avi.html

آموزش سه رکعت وتر واجب

مدت فیلم : 07:17

حجم فیلم : 27.85 MB

لینک دانلود :
http://s2.picofile.com/file/7182871612/N5_3_part1.rar.html 15.00 MB
http://s2.picofile.com/file/7182873331/N5_3_part2.rar.html 12.85 MB

لینک دانلود این فیلم های آموزش برای موبایل

در لینک های زیر کیفیت فیلم را کاهش دادیم تا حجم فیلم ها را کمتر کرده و همه بتوانند آن را دانلود کنند.

http://s2.picofile.com/file/7187896555/N0.3gp.html
http://s2.picofile.com/file/7187898488/N1_1.3gp.html
http://s2.picofile.com/file/7187899993/N1_2.3gp.html
http://s2.picofile.com/file/7187902147/N2_1.3gp.html
http://s2.picofile.com/file/7187903652/N2_2.3gp.html
http://s2.picofile.com/file/7187904515/N2_3.3gp.html
http://s2.picofile.com/file/7187905806/N3.3gp.html
http://s2.picofile.com/file/7187906876/N4_1.3gp.html
http://s2.picofile.com/file/7187907953/N4_2.3gp.html
http://s2.picofile.com/file/7187910000/N5_1.3gp.html
http://s2.picofile.com/file/7187911070/N5_2.3gp.html
http://s2.picofile.com/file/7187912903/N5_3.3gp.html


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم آبان 1390 توسط جلال سخایی
زمانی که ما در دوره ابتدایی درس می خواندیم هر از چند گاه در میان بچه ها باب می شد که نوشته ای چند سطری را از این قبیل که  « شیخ .........  در مکه خواب دیده است که تا دوماه دیگر آخرالزمان خواهد شد .مردم زکات نمی دهند و دنیا رو به فساد می رود و از این قبیل چیزها که عین نوشته الان یادم نیست ولی آنچه که برای ما سخت بود این بود که در آخر نوشته از ما خواسته شده بود ده بار از روی آن بنویسیم و به ده نفر دیگر بدهیم تا  دچار مصیبت ویا مرگ یکی از عزیزانمان نشویم!آنها نیز از روی آن بنویسند وبه ده نفر دیگر بدهند  آن موقع بجه بودیم ودل ماپاک .  یادمه با اینکه چند ساعت به امتحان ما نمانده بود در گوشه ای از مدرسه می نشستیم و تند-تند می نوشتیم تا تکلیف از سر ما رفع شود ودچار عواقب شوم آن نشویم .گذشته از اینها تا دوماه نگران و منتظر  که عن قریب آخرالزمان خواهد شد! (خدا طراحان آن را نیامرزد) نمی دانم چه اهدافی از کار داشتند.

اما امروز این مسئله به نوعی دیگر باب شده است . طی این هفته دو پیامک به من رسید که عین آن هارا برایتان نقل میکنم :« لااله الا الله محمدا" رسول الله این کلمه مبارک را برای ده نفر اس.ام.اس کن فردا صبح خبر خوبی می شنوی خدا وکیلی کوتاهی نکن همه فرستاده جواب داده » (از کجا میدونه که برای همه جواب داده نمی دانم) 

مورد بعدی هم تقریبا مشابه اونه :« لااله الا الله محمدا" رسول الله این کلمه مبارک را برای ده نفر بفرست فردا صبح خبر خوبی می شنوی اگر کوتاهی کنی تا تا هفت سال بد شانسی میاری!»

می بینید تا چه اندازه از احساسات مردم دارن سوء استفاده می کنند. هر نفر ده پیامک بفرستد ؛ آن ده نفر هم برای ده نفر دیگر  والی آخر ... چقدر پولش ...... (یاد شرکتهای هرمی می افتم !)

خداوند آخر وعاقبت مارا به خیر کند.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 توسط شیوا قوجقی

when I die

when my coffin is being taken out

you must never think

i am missing this world

don't shed any tears

don't lament or

feel sorry

i'm not falling

into a monster's abyss

 

when you see

my corpse is being carried

don't cry for my leaving

i'm not leaving

i'm arriving at eternal love

 

when you leave me

in the grave

don't say goodbye

remember a grave is

only a curtain

for the paradise behind

you'll only see me

descending into a grave

now watch me rise

how can there be an end

when the sun sets or

the moon goes down

 

it looks like the end

it seems like a sunset

but in reality it is a dawn

when the grave locks you up

that is when your soul is freed

 

have you ever seen

a seed fallen to earth

not rise with a new life

why should you doubt the rise

of a seed named human

 

have you ever seen

a bucket lowered into a well

coming back empty

why lament for a soul

when it can come back

like Joseph from the well

 

when for the last time

you close your mouth

your words and soul

will belong to the world of

no place no time.

RUMI, ghazal number 911, translated May 18, 1992, by Nader Khalili.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هجدهم آبان 1390 توسط شیوا قوجقی

LoVe and Shoes

Feet carries the weight of the body, heart carries the weight of the soul

For your feet which carries all your weight and puts up with your fatigue

you choose both comfortable and pretty shoes

For your heart which carries all the pain, troubles, disappointments and

dreams you look for a comforting and a "pretty" love

Loves are like shoes anyway...

Some of them endures rain, dirt, snow, ice, all kinds of "bad conditions"

And some of them "loses its shape" in a time shorter than you expected, in

the first rainy day "its sole gets punctured" or even in sunny days "it

gets old before you know it"

If you don't choose loves as "carefully" as shoes, you could get corn on

your heart just like you could on your feet

If you buy a shoe that's small for you but you've believed the seller who

said "it stretches in time" and buy it only because you liked its style,

"deformation" starts in your bones

If you stay in a love that narrows your soul just because you of the

appearance and made yourself believe that it will "heal over time", you'll

see the positive feelings inside you "warped" in time

The types of person you'd fall in love to, as in shoes, are in countless

number of styles, qualities and "colors"....

People who thinks love is an adventure and lives it like he/she is

sporting, finds people who are just like sport shoes, eye-catching and

comfortable

But if they choose to be conservative and determined they fall for people

who has a conservative side like "classical shoes"

There are loves which are lit by pleasures of s** and fun like décolleté

shoes

"Sand" shoes are short-life and "vacation loves" exists pretty much in

everyone's personal history

You would see lovers who "falls" for their lover's carrier and wealth as if

they're buying a shoe just for its "brand"

You surely know people who wants to live "practical" erego makes logical

decisions (about their love life) as if they're buying long boots made of

thick plastic

And oddly enough, it is said that people who has "weakness" in psychology

tests yet he/she brings tons of shoes in his/her home has also a weakness

in the "peculiar" type of loves

Yes, loves are "shoes" Just like if you don't show the necessary care in

your shoes and use them "harshly" they'll get old easily, if you don't do

the same thing about your loves they'll "get old" in the blink of an eye

And just like when you get a "punctured" shoe repaired you would extend its

use for only "some time"; when you try to repair a "punctured" love "it

will never be the same.!" 

Can Yucel.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفدهم آبان 1390 توسط شیوا قوجقی
آیا خداوند شر را آفریده است ؟!
========ஜ۩۞۩ஜ========
روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد. او پرسید: `آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، آفریده است؟`
دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: "بله."
استاد پرسید: "هر چیزی را؟"
پاسخ دانشجو این بود: "بله هر چیزی را."
استاد گفت: "در این حالت، خداوند شر را آفریده است. درست است؟ زیرا شر وجود دارد."
برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است.
ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت: "استاد، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته."
دانشجو پرسید: "آیا سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟"
دانشجو پاسخ داد:
"البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و کمال گرماست و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون گرما، اشیاء بی حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم."
دانشجو ادامه داد: "و تاریکی؟"
استاد پاسخ داد: "تاریکی وجود دارد."
دانشجو گفت:
"شما باز هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان کامل نور است. شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می تواند تجزیه شود. تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم."
و سرانجام دانشجو پرسید:
- "و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟
خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان خدا در قلب افراد است، شر فقدان عشق، انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند. فقدان آنها منجر به شر می شود."
و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند.
نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 توسط شیوا قوجقی

گاهی وقتهاست که بی هیچ دلیلی دوست دارم از قالب منطقیمون بیرون بیایم و دیوونگی کنیم حتی شده یک کوچولو....یک ذره...

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.


به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر برده ‏ی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،
دوری کنی . .. .،
تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی
اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات
ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!!!


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 توسط مدیر
شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد. خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.
دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد؛ این میخ ده سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!


چه اتفاقی افتاده؟
در یک قسمت تاریک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده!!!
چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.
متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.
در این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟
همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد!!!
مرد شدیدا منقلب شد.
ده سال مراقبت. چه عشقی! چه عشق قشنگی!!!
اگر موجود به این کوچکی بتواند عشقی به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حد می توانیم عاشق شویم.


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک